لگد
شاید اگر من هم جای خبرنگاری باشم که پشت میکروفن کنفرانس خبری رئیس جمهور میرود، کمی حالت عادی نداشته باشم.
نمیدانم آیا مثل بقیه خبرنگارهای امروز در نشست مطبوعاتی، جلوی این همه دوربین، صدایم میلرزد یا دستم، یا لبخند عصبی میزنم یا حرفم را با خدا قوت و سلام علیکم آقای رئیس جمهور، شروع میکنم یا نه؟
اما این را میدانم که هرگز نمیتوانم شوخیهای احمدینژاد را تاب بیاورم و نمیتوانم با همراهی طعنه و خندههای او که پر از استهزاء شغل و رسانه و شعور من هست، دستپاچه شوم و سعی کنم فقط سوالم را بپرسم و بروم بنشینم.
میدانم در این لحظات جواب درخوری میدهم با زبان و روش خودش، به کسی که اسم روزنامه یا خبرگزاری مرا با پوزخند میآورد، یا مرا جوجه بیسوادی میداند که میتواند با کلیگویی وانمود کند، جوابم را داده و من نگرفتهام.
این را هم میدانم که شوخی و نقد و حرفهای داخل تحریریه، تاکسی و خانه را در مورد این آقای احمدینژاد فراموش نمیکنم وقتی مقابلش ایستادهام.







