« من راه خانه ام را گم کرده ام آقایان! | Main | بعضی ها واقعا داغشو دوست دارند »

هامون

خدایا ...خدایا یک معجزه...برای منم یک معجزه بفرست؛ مثل ابراهیم.

شاید معجزه من یک حرکت کوچیک بیشتر نباشه.یک چرخش..یک جهش..یک این طرفی..یک اون طرفی...

ترسو..احمق...جراتش رو نداری...مگه دیگه چی مونده؟ بزن برو...

.....آی ی ی ی ی

مردی ز باد حادثه بنشست
مردی چو برق حادثه برخاست

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://azadeh7.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/35

Comments (6)

سلام خانم عصاران. اميدوارم مرا يادتان بيايد. قرار بود با عكاس نشنال جئوگرافي مصاحبه كنم....!!! كتاب جديدم منتشر شد... دعوتتان مي‌كنم! شاد باشيد

اینجا دنبال معجزه نگرد. انگار خدا هم دستش را از سر مردمان این دیار برداشته.

چه نام آشنایی

آخ آخ آخ...دلت شکسته‌است؟! غم‌خواری نداری؟
می‌دونی من هامون رو سالی دو بار می‌بینم و تقریبا تمام دیالوگهاش رو حفظم! مرض هامون دارم در واقع! به نظرم دردی است که امیدوارم همه بهش مبتلا بشن، اگه تا حالا نشدن!

هامون خیلی خوبه!

azadeh:

معجزه ممکنه اتفاق بیافته. هیچ چیز بعید
.نیست آزاده.همون که نوشتی
یک حرکت کوچیک

آزمودم عقل دورانديش را
بعد از اين ديوانه سازم خويش را
آقاي دكتر

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

About

This page contains a single entry from the blog posted on May 4, 2007 2:53 PM.

The previous post in this blog was من راه خانه ام را گم کرده ام آقایان!.

The next post in this blog is بعضی ها واقعا داغشو دوست دارند.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.