« یک گله موش برای پختن راتاتوی | Main | باز هم چیزی از این پولیتزرعکاسی مانده که نمی دانیم؟ »

بی عقلم

آقای دکتر!

گفتی دردی نخواهم داشت و چیزی از کل ماجرا نمی فهمم؛درست ،اما نگفتی قیافه ام شبیه همستر می شود و برایم آهنگ پدرخوانده را می گذارند تا با گونه های مارلون براندو احساس نزدیکی کنم وسه روز بوی بخیه و خون تا ته حلقم می دود...

این عقل چسبیده به ته فک به چه دردی می خورد که از بیخ کندنش آدم را شبیه قوری با طرح های قجری می کند؟
نبودنش تب می آورد و تهوع وگرسنگی وبا بودنش بقیه رفقایش را آزار می دهد.

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://azadeh7.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/64

Comments (12)

هرچارتا رو با هم کشیدی؟>
من دو تا رو کشیدم دیدم خیلی درد داره انصراف دادم از بقیه اش!
...............
.آزاده
دو تا رو با هم کشیدم..دهنم سرویس شد

خواندمت ...چیزی نمی فهمم...


عقل چه جوری به ته فک می چسبه ؟؟ منظور ارتباط داشتن با حرف زدنه ؟
.
آزاده:
منظور دندان عقل فک جوش بود که حالا دیگه نیست بابا

به اين زوديها كه فراموشش نخواهي كرد اما اميدوارم حداقل يادت بره .خيلي دوست دارم بدونم فلسفه‌ي اين چيزي كه كلي از آدم انرژي مي‌گيره،آخرش هم بايد كند و انداختش دور چيه

به نظر من بیشتر باید با آلپاچینو (مایکل کورلئونه) همذات پنداری میکردی...چون اون پلیسه که فکش رو پیاده کرد...نصف صورت اون هم شبیه همستر شده بود!!!
تازه درد هم داشت

neda:

قربون عزيزك بي عقل شده

همچين همين چند ماه پيش بود كه اينجانب هم همان شكلكي شده بودم

***:

سلام.خ.بی؟شنیدم ازدواج کردی. با عکاس معروف که من عاشقه کارهاشم.بهش خیلی سلام برسون.
..........

آزاده
سلام می رسونم ولی بگم کی رسونده؟

pedram:

اون شكل همستر رو خوب اومدي اتفاقا يه دونه شون رو دارم كه خيلي بانمكه :))

***:

یکی از طرفدارای پروپا قرصش.راستی اونم پیش شماست؟دیگه تو ایران عکس نمی اندازه؟

وای... گفتی دندون عقل... یاد بدترین درد تمام عمرم افتادم... من دوتاشو باهم کشیدم... پیرم در اومد... خدا نصیب هیچ کس نکنه...

***:

بگو یه طرفدار.هم عکسای اونو خیلی دوست دارم هم نوشته های تو رو.راستی چند وقته تو روزنامه ها مطلب ازت نمی بینم.دیگه نمی نویسی؟

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

About

This page contains a single entry from the blog posted on July 6, 2007 2:39 PM.

The previous post in this blog was یک گله موش برای پختن راتاتوی.

The next post in this blog is باز هم چیزی از این پولیتزرعکاسی مانده که نمی دانیم؟.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.