« مرحوم عشق | Main | یادآوری »

زلف بر باد نده

چند صحنه را در پرسپولیس زیادی دوست دارم؛ یکی از آنها لحظه‌ای‌ست که مارجی، به پدر و مادرش در ایران تلفن می‌کند و می‌گوید دیگر نمی‌تواند در خارج به زندگی‌اش ادامه دهد.

perspolice

این‌ را بعد از یک شکست عشقی بزرگ می‌گوید؛ وقتی معشوقش را در آغوش دختر غریبه در تخت‌خواب می‌بیند، آن‌هم درست زمانی که کروسان خوشمزه خریده و به روز زیبایی فکر می‌کند که قرار است با هم بعد از صبحانه شروع کنند.

این صحنه آنقدر او را آزار می‌دهد که از زندگی و عشق و عاشقی بیزار می‌شود.

به خانواده‌اش زنگ می‌زند و می‌گوید: می‌خواهم برگردم، فقط با این شرط که قول بدهید هیچی از من نپرسید و دلیلش را نخواهید.


TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://azadeh7.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/113

Comments (6)

ممنون که ادرس دادی...دنبالش میگشتم

daram fekr mikonam man chera ta hala neveshtehato nakhoonde boodam ?

مي خواي بر گردي؟

لي لي
////
آزاده: مسلما نه! ربطی به من نداره این موضوع که

سلام
اگه اجازه بدید می خوام شما رو لینک کنم
اجازه هست ؟؟
...

ارادت

تلاشهای نافرجام برای مقابله با زمین خواری و احساس تجاوز به من

salam. be man hams ari ebzanin

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

About

This page contains a single entry from the blog posted on February 18, 2008 9:20 PM.

The previous post in this blog was مرحوم عشق.

The next post in this blog is یادآوری.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.