مدونا؛ قهرمان نوجوانی ما
مدونا را با پوسترهایی می شناسم که آن روزها در کیف های خاکستری و سیاه مدرسه زیر جامیزی، جا به جا می شد.
مدونا برای من زنی بود که بارها و بارها به خاطرش دختران را به دفتر مدرسه می خواندند؛ زنی که روزهای بلوغ را با او بین همشاگردی ها کشف می کردیم. زنی که می توانست با هر که دوست دارد بخوابد؛زنی آزاد ،با بیش از 160 سانتیمتر، در ویدئوهایی که خطر دست به دست شدنشان را به خاطر دیدن یک بوسه، به جان می خریدیم.شایدهم برای دیدن لباس جدیدش.یا چشم های سبزی که مردان را به زانو درمی آورد....یا رقصش..
چیزی نبود که بدانیم..کسی نبود که بشناسیم...او هر بار باعث می شد مادری به مدرسه بیاید و پای برگه ای را امضا کند.در کنار نام او بود که بازجو به همکلاسم مفهوم فاحشگی را یاد داده بود.او را با فیلم ویدئویی درک کردم که همکلاسی مان را ده روز به بازجویی کشاند و افسرده روی نیمکت مدرسه برگرداند.
این روزها مدونا را مدام می بینم؛ او مارک متوسط لباسی را تبلیغ می کند،که همه جا هست.

او آنجا،بین لباس های مارک H&M ایستاده و کسی کاری به کارش ندارد. هر شب در شبکه های مختلف می آید ودر آگهی تبلیغاتی این مارک ،رو به دوربین، مدل موردعلاقه لباسش را توضیح می دهد.
نمی دانم چند دختر و پسر دیگر،مدونا را با ترس ،اخراج و محرومیت از درس،شناختند.











